به گزارش شبکه ایران، یک مقام مسئول در معاونت اطلاعات و امنیت سپاه گفت که افشاگری چند روز قبل فرمانده سپاه پاسداران تنها بخشی از حقایق پشت پرده بوده است.
وی همچنین گفته که این افشاگری با استناد به اطلاعات بوده و نه اعترافات متهمین کودتای مخملی.
سرلشکر جعفری در روزهای قبل در مراسمی که با حضور پیشکسوتان دفاع مقدس سخن برگزار شده بود، با ارائه مستنداتی اقدام به افشاگری علیه برخی از چهرههای جریان اصلاحات از جمله محمد خاتمی و موسوی خوئینیها کرده بود.
به دنبال این اظهارات فرمانده سپاه پاسداران، مجمع روحانیون مبارز که آبروی دبیر کل و رئیس شورای سیاستگذاریش را بر باد رفته میدید بیانیهای منتشر کرد تا نسبت به این افشاگریها سکوت نکرده باشد.
جبهه مشارکت نیز که این روزها به سبب اعترافات برخی از اعضای خود در دادگاه کودتای مخملی از جمله حجاریان و شریعتی در آستانه انحلال قرار گرفته، بیانیهای منتشر کرد و به افشاگری فرمانده سپاه پاسداران واکنش نشان داد.
چند روز بعد هم سازمان مجاهدین انقلاب با صدور بیانیهای به جمع مجمع روحانیون و حزب مشارکت پیوست تا در تولید بیانیههای نمایشی از این دو گروه عقب نماند.
اما با وجود انتشار بیانیه های متعدد و سخنرانیهای چهرههای اصلاحطلب در روزهای گذشته از جمله محمد خاتمی که فرمانده سپاه مستقیماً مواردی را درباره وی مطرح کرده بود، خاتمی تاکنون هیچ توضیحی در رابطه با اتهاماتش ارائه نکرده است.
رئیس بنیاد باران حتی روشنگری فرمانده سپاه را تکذیب هم نکرده است. به گفته کارشناسان سیاسی خاتمی با سکوت خود، به نوعی بر اتهاماتش "مهر تائید" زده است.
در مجموع اگرچه برخی از چهرههای اصلاح طلب که به سبب روشنگری فرمانده سپاه خود را در آستانه پاسخگویی به مردم و محاکمه میبینند، این روزها میکوشند تا با انتشار بیانیه و انجام مصاحبه از اهمیت این حقایق بکاهند.
اما با توجه به رویدادهای اخیر و افشاگری برخی سران اصلاحطلب در دادگاه، افشاگری سردار جعفری با پذیرش مردم همراه شده به طوری که مطالبه عمومی برای محاکمه سران اصلاحات موید این امر است.
از این روست که گفته میشود هجمه گسترده گروههای اصلاحطلب به دادگاههای کودتای مخملی و روشنگری فرمانده سپاه نه تنها از اهمیت اعترافات نکاسته بلکه بر آن افزوده است.
این هجمه در شرایطی روی داده که به گفته مقام آگاه مورد اشاره افشاگری فرمانده سپاه تنها بخشی از حقایق پشت پرده بوده و مستندات اطلاعات مربوطه که بسیار فراوان و متعدد است به مقامات قضایی تحویل شده و در صورت نیاز و صدور مجوز قضایی در اختیار افکار عمومی قرار خواهند داد.
سخن از مستندات مربوط به افشاگری فرمانده سپاه که تنها بخشی از حقایق پشت پرده بوده، در حالی عنوان شده که بلافاصله تاثیر خود را بر فضای رسانهای اصلاحطلبان گذاشته است.
بر این اساس تاکنون از واکنشهای تند احزاب اصلاحطلب خبری نشده است. به همین دلیل گرچه هنور برای انتشار این مستندات، مجوز قضایی صادر نشده اما انفعال احزاب اصلاحطلب در برابر این موضوع امری طبیعی به نظر میرسد چرا که این بار صدور بیانیه نمیتواند اذهان عمومی را از اسناد پشت پرده منحرف کند.
آنگاه كه سپيدي بر گيسوانم موج مي زند
...
آيا هنوز هم به ياد مي آوري
دختر جواني را
كه بردي
چون عروست
در يك روز باراني
در پاييز
آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري
چون شب پيوندمان
يا ،از ياد خواهي برد
اولين روز ديدارمان را
در تابستان
هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند
و پرندگان مي خواندند
آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان
گوشت را مي نوازد
آيا هنوز هم به ياد داري
همه سالهاي شادي را كه در كنار هم سپري كرديم
...

قلبت را تا هميشه
برايم روشن بدار ...
لبخند بزن، غوغا کن، صدايت مرا به پرواز وا مي دارد.
نگاهم کن، برق چشمان زيبايت نوازشم مي کند،
من نيز روزي براي تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد.
وجودت را احساس مي کنم، تو را هميشه مي توان حس کرد ، من گرم خواهم شد.
من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم.
من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني،
من سرخ خواهم شد. تو را از شوق لبريز خواهم کرد .
وقتي که صدايت مي کنم و تو در دل پاسخ مي گويي ، جان دوباره مي گيرم .
وقتي که صدايم مي کني شوق ديدار، زبان از من برمي گيرد و من سرخ مي شوم.
از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو.
بگو که صداي تپش هاي اين قلب سرخ را هميشه مي شناسي.
بگو که سرخيم را ستايش مي کني،
من سرخ خواهم شد.
من از نيم نگاه سوزاننده ي تو زير برق آفتاب، از تمامي گرميت در سردي زمستان، سرخ خواهم شد
لحظه ي جدايي را نمي شناسم ، خداحافظي را معنا نخواهم کرد .
سيب سرخي به تو خواهم داد و دانه ي اناري
دانه ي انارم به تو جان خواهد داد و سيب سرخم به تو محبت.
سيب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد.
من سيلي عشق تو را چشيده ام و درد محبتت را کشيده ام.
شکل آن را نمي دانم، تنها مي دانم که آن نيز سرخ است و روزي که اين رگ هاي خون در وجودم
فوران کنند، من سرخ خواهم شد
و من از هميشه تا هميشه سرخ خواهم ماند

سكوت غمبارشب را باگريه هايم شكستم
شكستم تا بتوانم اسودگي ام را بازيابم
آهي كشيدم و خواستم سخني بگويم با تو ، ولي نتوانستم
بغض گلويم را فشرده بود
گويا حرفهايم را ميشنيدي
بازبان بي زباني خواسته اي گفتم
يارا چه كنم اين راه نه چندان بسيط را برهنه پاي چگونه طي كنم
آخر همراهي ات را از من دريغ مدار كه حيرانم در خط زندگي
آخر چه كنم چه طور باشم، لبانم از فرط تشنگي آب زلال حقيقت به سخن گشوده نميشود
باچشمانم اعتراف به خستگي دارم
كاش نگاهم را دوباره بنگري وبيني تا نظاره ام كني برق چشمانم پرفروغ ميشود
ازتپش قلبم چه گويم خودت بهتر ميداني حال مرا در لحظه هاي انتظار
كاش سرانجام سايه سبزنامت بر سرم گسترده شود اي تنهاترين مونس من
طعم عسل و زهر

واقعيت نشان داده که روزهاي شيرين و رمانتيك اول زندگي معمولاً با دعواي دو طرف همراه است.
ـ «عزيز من! روزاي اول همينطوره. بعدا زندگيتون شيرينتر ميشه»
ـ «مامان من! روزاي اول که بايد شيرينتر از روزاي وسط باشه!»...
استرسي به نام ازدواج
وقتي از بيرون نگاه ميکنيم، ترجيح ميدهيم که کليشه هميشگي نوعروس و نوداماد شاد و سرزنده را بگذاريم جاي تصوير واقعي زن و مردي که تازه با هم ازدواج کردهاند. اما وقتي از کساني که ميخواهند اين دوره را پشت سر بگذارند سؤال ميكنيد، به نتيجه متفاوتي ميرسيد.
البته لازم نيست اين کار را انجام دهيد؛ يک روانشناس مشهور ـ هانس سليه ـ سالها پيش اين کار را انجام داده است. او از مردم پرسيده اگر بخواهند از يک تا صد به رويدادهاي اطرافشان براساس استرسي که بر آنها وارد ميکنند نمره بدهند، به عبارتهاي فهرستش چه نمرهاي ميدهند.
همانطور که ميشود پيشبيني کرد، مرگ همسر بالاترين استرس يعني 100 نمره را گرفت؛ اما آن وسطها يک چيز عجيب و غريب بود؛ رويداد خوشايندي مثل ازدواج هم 50 نمره استرس داشت. چرا اين عبارت بايد اينقدر استرسزا باشد؟
واقعيت اين است که روزهاي اول زندگي، روزهاي «منطبق شدن با ديگري» است. چي شد؟ حتي تصورش هم برايتان سخت است؛ عمرا فرديتتان را از دست بدهيد؟! ولي واقعيت زندگي همين است. حتي اگر شما در ويژگيهاي کلي شخصيتي نسبتا مشابه باشيد، چيزهاي ديگري هستند که در روزهاي اول زندگي خيلي منصفانه بايد در موردش توافق کنيد؛ چيزهايي مثل غذا خوردن، حد پوشيدگي، ساعت به خواب رفتن و بيدار شدن، تماشا و انتخاب برنامه تلويزيون و رفتن به جاهايي که هر دو نفر دوست دارند.
خندهتان گرفت؟ اينها خيلي چيزهاي کوچکي هستند؟ بله! شايد اينها خيلي روزمره و کوچک باشند اما خوشبختانه يا متاسفانه، به قول سالوادور مينوچين ـ روانشناس خانواده ـ «زندگي از همين چيزهاي کوچک درست شده است». معمولا دعواها هم از همين چيزهاي کوچک شروع ميشوند.
بر چهار راهي دعوا
وقتي که ما با همسرمان اختلاف پيدا ميکنيم، براي حلش چه راههايي به ذهنمان ميرسد؟ چطور عمل ميکنيم؟ معمولا ما 4 راه بيشتر نداريم:
1 ـ مذاکره ميکنيم.
مثل دو تا بچه آدم مينشينيم با همسر گرامي در مورد مشکلمان صحبت كرده و راهحلهايش را بررسي ميكنيم. بعد هم به احتمال بعيد به يک توافق منصفانه ميرسيم.
2 ـ خوشبين ميشويم.
ميشويم سعدي شيرازي و با ديدن کسي که پا ندارد، به خاطر همين کفش کهنه شکر ميگوييم. نگرفتيد؟ بابا نديدهايد کساني که تا با شوهرشان دعوايشان ميشود، شکر خدا ميکنند که شريک زندگيشان مثل مرد همسايه معتاد نيست؟ بالاخره اين هم يک راهش است ديگر!
3 ـ بيخيال ميشويم.
با خودمان ميگوييم مسئله اصلا ارزش دعوا کردن ندارد و همينجوري بيخيالي طي ميکنيم.
4 ـ ميريزيم توي خودمان.
ناراضي هستيم اما مستقيما نميرويم به همسرمان بگوييم؛ به جاي آن ، درد و دلهايمان را ميبريم به همکار يا زن همسايه ميگوييم.
گفتن ندارد که هيچ کدام از 3 راه آخر، در طولاني مدت جواب نميدهند. بهتر است از همان اول زندگي، «مهارت مذاکره کردن» را توي خودتان پرورش دهيد، چطور؟ با ما همراه باشید تا در مقاله ی بعد مفصل به این قضیه بپردازیم .
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپرشد، با وفاترین دوست به مرور زمان بی وفا شد، این پرپر شدن از گل
نیست از طبیعت است واین بی وفایی ازدوست نیست از روزگار است .![]()

به امید آن روزکه همیشه مثل گلهای بهار شاداب وسرسبزباشید.![]()
![]()
![]()
همیشه پاره ای از حرف های من با توست
همیشه دست نیازم، خدای من با توست
من از دریچه شب های قدر لبریزم
ولی گشودن زنجیر پای من با توست
مرا ببر به تماشای باغ های بزرگ
به قصه های رفیعی که جای من باتوست
نه من توأم، نه تو من، هم تو در منی، هم من.
که ابتدای من و انتهای من با توست.
همینکه از تو بگویم برای من کافیست.
همینکه پاره ای از حرف های من با توست

ولادت یگانه منجی عالم بشریت
حضرت مهدی (عج) رابه همه عشقان
آن حضرت تبریک عرض می کنم.
از شما دوستانی که ازاین وبلاگ دیدن می کنند می خوام که صد صلوات برظهور آن حضرت ختم کنید
دلم یک گل آتیش تنم کوریه داغه
ولی تو همه دنیا دریغ از یک چراغه

